درددل
گاهي مي بينمت
دست در دست دخترك
تو مي خندي و مي گذري
و من مي گريم و مي مانم
دخترك شاد است همانقدر شاد كه روزگاري من بودم
و تو شادي شادتر از روزگاري كه با من بودي
سرت را در گيسوانش فرو مي بري و زمزمه مي كني
سرم را در گريبانم فرو مي برم و اشك مي ريزم
آيا تو هم مرا مي بيني
نگو هيچگاه به يادم نمي افتي
نگو هيچوقت دلتنگم نمي شوي
بگذار مهربانت بدانم
به يادت زنده ام عشق من
دست در دست دخترك
تو مي خندي و مي گذري
و من مي گريم و مي مانم
دخترك شاد است همانقدر شاد كه روزگاري من بودم
و تو شادي شادتر از روزگاري كه با من بودي
سرت را در گيسوانش فرو مي بري و زمزمه مي كني
سرم را در گريبانم فرو مي برم و اشك مي ريزم
آيا تو هم مرا مي بيني
نگو هيچگاه به يادم نمي افتي
نگو هيچوقت دلتنگم نمي شوي
بگذار مهربانت بدانم
به يادت زنده ام عشق من